زینب(خودم)زینب(خودم)، تا این لحظه: 33 سال و 13 روز سن داره

دنیایی از خاطرات

کاش اینجا بودی، همین کنار خودم،

1401/7/21 0:41
نویسنده : زینب
136 بازدید
اشتراک گذاری

پارسال همین موقع کجا بودیم؟ امروز عصر یادم اومد.

پارسال همین موقع انتهای آخرین مسافرت با آقاجان بود.خونه خاله،

ما بودیم و یک چشم اشک و یک چشم خون و چهره هامون پر از

صبر، تا اثری از شکستنمون تو چهره هامون نباشه؛ تا بابا از چهره

هامون چیزی رو نخونن و متوجه چیزی نشن.

شبی که ،به روایتی، شب تولدم بود. خونه خاله، بچه ها زحمت یک

جشن خانوادگی به یاد موندنی رو کشیدن.

امسال بهشت رضا بودیم سر خاک بابا...نه ماه و دوازده روز میگذره

از اونی که ازش می ترسیدم.

و حالا....یک سال از اون شب میگذره.

صرف نظر از تمامی اتفاقاتی که ممکنه از این به بعد در زندگیم باشه

و نباشه، تولد امسال سخت ترین، و با ارفاق(و البته مودبانه) بدترین

تولد عمرم خواهد بود. چون اونی که با تمام وجود میخوام کنارم

باشه، دیگه هیچ وقت نیست. و باید اینو هر سال یادم بمونه؛ امسال

سال اول میشه که نیست و دیگه هیچ وقت نیست .

کاش اینجا بودی، همین کنار خودم،

و من یادم می رفت که خسته ام

خرابم...

ویرانم ....

پسندها (4)

نظرات (4)

مامان زهرهمامان زهره
15 اسفند 03 0:55
روح دایی عزیز و مهربونم شاد. خدا رحمتشون
کنه. جاشون خیلی خیلی خیلی خالیه و داغ
نبودنشون تا زنده ایم قلبمون و میسوزونه.
تولدت مبارک زینب عزیزم. تو برای همه ی ما
عزیزی ❤️❤️
زینب
پاسخ
ممنون دخترعمه جانم
مامان محدثهمامان محدثه
15 اسفند 03 0:56
تولدت مبارک زینب جان
زینب
پاسخ
ممنون محدثه جان
مامان نرگس و بابا مصطفیمامان نرگس و بابا مصطفی
15 اسفند 03 0:57
❤️❤️❤️❤️❤️تولدت مبارک زینب عزیزم. تو
همیشه بهترینی برامون
زینب
پاسخ
ممنون خاله جان. خوبی از خودتونه
فاطمه نظامفاطمه نظام
15 اسفند 03 0:58
خدارحمت کنه دایی مهربونمو😭🖤. تولدت
مبارک عزیزم❤️🌹
زینب
پاسخ
ممنون دختر عمه جان