زینب(خودم)زینب(خودم)، تا این لحظه: 33 سال و 11 روز سن داره

دنیایی از خاطرات

سه سال گذشت...

1403/10/9 1:04
نویسنده : زینب
230 بازدید
اشتراک گذاری

دلتنگم...

دلتنگ گرفتن دستهات

دلتنگ راه رفتن کنارت

دلتنگ کوتاه کردن ناخن هات

دلتنگ چرب کردن پیشانی و دستات

دلتنگ دست کشیدن و شانه زدن به موهای سر و محاسنت

دلتنگ بغل کردنت بابا

دلتنگ بودن کنارت ، حرف زدن باهات

دلتنگم ... دلتنگ

اگه دلتنگی سر و شکل داشت ، دلتنگی من شکل یه دیو سیاه بود که

به روح و روانم چنگ میزنه ....

مرددم بلند ترین شب زندگیم آخرین شب بودنت بود یا اولین شب

نبودنت ....

سه سال گذشت...

سه سالی که اینقدر نزدیکه که انگار دیروز دستات توی دستم بود و

انقدر دوره که تک تکمون اندازه سی سال پیر شدیم ....

کاش بودی...

کاش ....

پسندها (5)

نظرات (4)


15 اسفند 03 1:13
روح دایی مهربونم شاد، چقدر جاشون خالیه😢 😔😭
مامان محدثهمامان محدثه
15 اسفند 03 1:14
عزیزم😢🖤
فاطمه نظامفاطمه نظام
15 اسفند 03 1:14
🖤😔
مامان زهرهمامان زهره
15 اسفند 03 1:15
دایی جااانم روحتون در آرامش